چهارشنبه ۳۰ اسفند تاکتیک در میدان خدمت

خاطرات یک مدیر برق از مخاطرات و مواجهات جنگ‌رمضان

چهارشنبه ۳۰ اسفند تاکتیک در میدان خدمت

۱ بازديد
 تاکتیک در میدان خدمت
 
چهارشنبه ۲۰/۱۲/۱۴۰۴
 
این بار نوبت اصلاح شبکه مقابل نیروگاه گازی بود.
 
با تجربه‌ای که طی روزهای گذشته به دست آورده بودیم، دیگر می‌دانستیم برای هر عملیات، تنها دانش فنی کافی نیست؛ باید زمان اجرای کار را نیز با شرایط جنگ هماهنگ می‌کردیم.
 
پس از بررسی حملات روزهای گذشته، به این نتیجه رسیدیم که دو بازه زمانی، نسبت به ساعات دیگر، آرام‌تر است؛ یکی ساعت ۸ صبح و دیگری حدود ساعت ۹ شب. البته این آرامش نسبی بود و هیچ تضمینی وجود نداشت. هر لحظه ممکن بود هواپیمایی ظاهر شود یا موشکی فرود آید، اما در مقایسه با ساعات دیگر، احتمال حمله کمتر بود.
 
بر همین اساس، برنامه عملیات در دو شیفت صبح و شب تنظیم شد.
 
گروه‌ها را تقسیم کردیم و نیروهای باتجربه را برای هر دو شیفت در نظر گرفتیم. لازم بود بهترین نفرات، به‌ویژه در عملیات شبانه، حضور داشته باشند؛ جایی که سرعت عمل، تجربه و تصمیم‌گیری، بیش از هر زمان دیگری اهمیت داشت.
 
عباس غلامی، کوروش و مهدی برای عملیات شب آماده شدند و کوروش، جواد و دیگر همکاران نیز مسئولیت عملیات صبح را بر عهده گرفتند؛ عملیاتی که به دلیل روشنایی روز، آزادی عمل بیشتری داشت.
 
کار از ساعت ۸ صبح آغاز شد و تا حدود ساعت ۱۱ ادامه یافت.
 
در این مدت، بخش باقی‌مانده شبکه اصلاح و برقدار شد و نخستین مرحله عملیات با موفقیت به پایان رسید.
 
اما مأموریت اصلی، هنوز باقی مانده بود.
 
شب که فرا رسید، همان اضطراب همیشگی دوباره بر همه ما سایه انداخت.
 
هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی کند که آن شب آرام خواهد بود یا نه. تنها تصمیمی که گرفته بودیم این بود که اگر کوچک‌ترین نشانه‌ای از حمله دیده یا شنیده شد، بی‌درنگ عملیات را متوقف کنیم و همه نیروها محل را ترک کنند.
 
پیش از آغاز کار، شبکه را از هر دو سمت به طور کامل ایزوله کردیم تا اگر مجبور به ترک فوری محل شدیم، هیچ خطری متوجه شبکه یا نیروها نباشد.
 
پس از انجام مانورهای لازم و اطمینان از ایمنی، عملیات روی بخشی از شبکه آغاز شد که از نقاط برقدار فاصله داشت.
 
ساعت ۹ شب، همه نیروها در محل حاضر شدند.
 
در همان زمان، مدیر دفتر نظارت بر بهره‌برداری نیز برای اطمینان از رعایت کامل اصول ایمنی، به جمع ما پیوست و در کنار نیروهای عملیاتی قرار گرفت.
 
شرایط جنگ، شیوه کار ما را نیز تغییر داده بود.
 
برای جلوگیری از جلب توجه و احتمال اشتباه گرفتن خودروهای بالابر با تجهیزات نظامی، تصمیم گرفتیم از بالابر استفاده نکنیم.
 
هر کس ابزار مورد نیازش را به کمربند کار بست. چوب پرچ را بر دوش گرفتند و تجهیزات را با خود حمل کردند.
 
دیدن آن صحنه، مرا به یاد روزهای دفاع مقدس می‌انداخت.
 
بی‌هیاهو، با روحیه‌ای مثال‌زدنی و عزمی راسخ، راهی شبکه‌ای شدند که باید دوباره جان می‌گرفت.
 
آن شب، بچه‌ها با تکیه بر تجربه، هماهنگی و توکل به خدا، در کمتر از یک ساعت شبکه آسیب‌دیده را اصلاح کردند و دوباره برق را به مدار بازگرداندند.
 
در آن روزها، هر بار که چراغی روشن می‌شد، پشت آن تنها یک عملیات فنی نبود؛ حاصل شجاعت، تدبیر و ایستادگی مردانی بود که در سکوت، جبهه خدمت‌رسانی را زنده نگه داشته بودند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.