چهارشنبه ۱۳/۱۲/۱۴۰۴

خاطرات یک مدیر برق از مخاطرات و مواجهات جنگ‌رمضان

چهارشنبه ۱۳/۱۲/۱۴۰۴

۱ بازديد
 چهارشنبه ۱۳/۱۲/۱۴۰۴
 
صبح چهارشنبه دوباره راهی اداره شدم. این بار با احتیاطی بیشتر از روزهای قبل. هدفم بازبینی دوباره وضعیت اداره و بررسی خسارت‌ها بود تا بتوانیم برای اصلاح شبکه، سناریوی مناسبی تهیه کنیم. هر گوشه اداره، نشانی از شدت انفجار و خسارت داشت؛ کانکس اداره سوخته بود، قرقره کابل مشترکین آسیب دیده بود، کنتورهای اسقاطی بر اثر آتش‌سوزی از بین رفته بودند، پایه‌های شبکه انبار خسارت دیده بود و پنل خورشیدی نیز از ترکش‌ها بی‌نصیب نمانده بود. در کنار بازدید از ساختمان، هر وسیله‌ای که هنوز قابل استفاده و ضروری بود جمع‌آوری می‌شد تا برای روزهای پیش رو آماده باشیم.
 
در همان شرایط، به دنبال محلی مناسب برای استقرار گروه‌های اتفاقات نیز بودیم. چند نقطه را بررسی کردیم تا در نهایت شهرداری منطقه دو، ساختمان ترافیک را در اختیار ما قرار داد. پس از آماده‌سازی، نیروهای اتفاقات در آن محل مستقر شدند تا بتوانند با تمرکز بیشتری مأموریت‌های خود را انجام دهند.
 
هنوز از سامان دادن این آشفتگی‌ها فارغ نشده بودیم که مشکل دیگری خود را نشان داد. سرکابل فشار متوسط مسجد جلالی قطع شد. در نگاه اول تصور کردیم این هم از پیامدهای انفجارهای اخیر است، اما پس از بررسی مشخص شد محل اتصال از قبل دچار زدگی بوده و به دلیل فرسودگی و عمر بالای شبکه از مدار خارج شده است. جنگ یک طرف ماجرا بود و فرسودگی شبکه طرف دیگر؛ هر دو، هم‌زمان بر دوش نیروهای بهره‌برداری سنگینی می‌کردند.
 
رسیدگی به این حجم از خرابی‌ها، آن هم در ماه مبارک رمضان، کار را دشوارتر کرده بود. تقریباً همه همکاران اداره روزه بودند، اما با وجود خستگی، گرما و فشار روحی، هیچ‌کس میدان را ترک نکرد. هر کس به اندازه توان خود مشغول کار بود تا شبکه هرچه زودتر به وضعیت پایدار بازگردد.
 
تا پاسی از عصر، اصلاح سرکابل به پایان رسید و همه آماده شدیم تا عملیات اصلاح شبکه مقابل اداره را آغاز کنیم. تنها سرمایه‌ای که در آن شرایط به ما آرامش می‌داد، توکل به خدا بود؛ زیرا هر لحظه، انفجار مهیبی در گوشه‌ای از شهر به گوش می‌رسید. آنچه بیش از همه اضطراب ایجاد می‌کرد، موشک‌هایی بود که پیش از اصابت، هیچ صدایی از خود بر جای نمی‌گذاشتند. برخلاف برخی حملات که آژیر یا صدای پروازشان هشدار می‌داد، این انفجارها ناگهان رخ می‌دادند و تنها پس از برخورد، شهر را در شوک فرو می‌بردند.
 
آن شب نیز صدای انفجارها و برخورد موشک‌ها تا ساعت‌ها از نقاط مختلف شهر شنیده می‌شد. ما، خسته از یک روز پرکار و پراضطراب، تنها چشم‌انتظار طلوع صبح فردا بودیم؛ صبحی که هیچ‌کس نمی‌دانست چه حوادثی را با خود خواهد آورد.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.